فروغی بسطامی (غزلیات)/امروز ندارم غم فردای قیامت
ظاهر
| امروز ندارم غم فردای قیامت | کافروخته رخ آمد و افراخته قامت | |||||
| در کوی وفا چاره به جز دادن جان نیست | یعنی که مجو در طلبش راه سلامت | |||||
| تیری ز کمانخانه ابروش نخوردم | تا سینه نکردم هدف تیر ملامت | |||||
| فرخنده مقامی است سر کوی تو لیکن | از رشک رقیبان نبود جای اقامت | |||||
| چون دعوی خون با تو کنم در صف محشر | کز مست معربد نتوان خواست غرامت | |||||
| تا محشر اگر خاک زمین را بشکافند | از خون شهیدان تو یابند علامت | |||||
| با حلقهی زنار سر زلف تو زاهد | تسبیح ز هم بگسلد از دست ندامت | |||||
| من پیرو شیخی که ز خاصیت مستی | در پای خم انداخته دستار امامت | |||||
| کیفیت پیمانه گر این است فروغی | چون است سبوکش نزند لاف کرامت | |||||