فروغی بسطامی (غزلیات)/آن که لبش مایهی حلاوت قند است
ظاهر
| آن که لبش مایهی حلاوت قند است | کاش بگوید که نرخ بوسه به چند است | |||||
| دوش اسیر کسی شدم که ندانم | ترک سمرقند یا سوار خجند است | |||||
| از پی جولان چو بر سمند نشیند | چشمهی خورشید بر فراز سمند است | |||||
| گر شب وصلش کشد به روز قیامت | دیده هنوز از شمایلش گله مند است | |||||
| پیکر زیبا به زیر جامهی دیبا | آتش سوزنده در میان پرند است | |||||
| عشق تو تا حلقهای کشید به گوشم | گوش مرا کی سر شنیدن پند است | |||||
| گر به فراق تو زندهام عجبی نیست | تیغ نبرد سری که پیش تو بند است | |||||
| خال به رخسارهی نکوی تو میگفت | چارهی چشم بد زمانه سپند است | |||||
| تا سر زلف تو شد پسند فروغی | شعر بلندش همیشه شاهپسند است | |||||
| خسرو گردنفراز ناصردین شاه | آن که سپهرش اسیر خم کمند است | |||||
| شعرم از آن رو بلند شد که شهنشاه | صاحب نظم بدیع و طبع بلند است | |||||