عطار (غزلیات)/گر نه از خاک درت باد صبا میآید
ظاهر
| گر نه از خاک درت باد صبا میآید | صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید | |||||
| ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید | که گل تازه به دلداری ما میآید | |||||
| گل تر را ز دم صبح به شام اندازد | این چنین گرم که گلگون صبا میآید | |||||
| به هواداری گل ذره صفت در رقص آی | کم ز ذره نهای او هم ز هوا میآید | |||||
| تا گذر کرد نسیم سحری بر در دوست | نوشدارو ز دم زهرگیا میآید | |||||
| عمر و عیش از سر صد ناز و طرب میگذرد | بلبل و گل ز سر برگ و نوا میآید | |||||
| بوی بر مشک ختا از دم عطار هوا | زانکه ناکست کزو بوی خطا میآید | |||||
| بلبل شیفته را بی گل تر عمر عزیز | قدری فوت شد از بهر قضا میآید | |||||
| بلبل سوخته را در جگر آب است که نیست | گل سیراب چنین تشنه چرا میآید | |||||
| گل که غنچه به بر از خون دلش پرورده است | از کلهداری او بسته قبا میآید | |||||
| از بنفشه به عجب ماندهام کز چه سبب | روز طفلی به چمن پشت دوتا میآید | |||||
| نسترن کوتهی عمر مگر میداند | زان چنین بی سر و بن بر سر پا میآید | |||||
| بر شکر خندهی گل درد دل کس نگذاشت | دم عطار کزو بوی دوا میآید | |||||