عطار (غزلیات)/گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ظاهر
| گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی | ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی | |||||
| درمان عشق جانان هم درد اوست دایم | درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی | |||||
| گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره | نه هیچ ره سپردی نه هیچ گرد کردی | |||||
| گرچه ز قوت دل چون کوه پایداری | در پیش عشق سرکش چون پیش باد گردی | |||||
| مردان مرد اینجا در پرده چون زنانند | تو پیش صف چه آیی چون نه زنی نه مردی | |||||
| مردان هزار دریا خوردند و تشنه مردند | تو مست از چه گشتی چون جرعهای نخوردی | |||||
| گر سالها به پهلو میگردی اندرین ره | مرتد شوی اگر تو یک دم ملول گردی | |||||
| باید که هر دو عالم یک جزء جانت آید | گر تو به جان کلی در راه عشق فردی | |||||
| بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی | مرهم طلب ازیشان گر یار سوز و دردی | |||||
| عطار اگر بهکلی از خود خلاص یابد | یک جزو جانش آید نه چرخ لاجوردی | |||||