عطار (غزلیات)/گرد ره تو کعبه و خمار نماند
ظاهر
| گرد ره تو کعبه و خمار نماند | یک دل ز می عشق تو هشیار نماند | |||||
| ور یک سر موی از رخ تو روی نماید | بر روی زمین خرقه و زنار نماند | |||||
| وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالم | آن سوخته را جز غم تو کار نماند | |||||
| گر برفکنی پرده از آن چهرهی زیبا | از چهرهی خورشید و مه آثار نماند | |||||
| جان چو بگشاید به رخت دیده که جان را | با نور رخت دیده و دیدار نماند | |||||
| گر وحدت خود را با قلاوز فرستی | از وحدت تو هستی دیار نماند | |||||
| جانا ز می عشق تو یک قطره به دل ده | تا در دو جهان یک دل بیدار نماند | |||||
| در خواب کن این سوختگان را ز می عشق | تا جز تو کسی محرم اسرار نماند | |||||
| از بس که ز دریای دلم موج گهر خاست | ترسم که درین واقعه عطار نماند | |||||