عطار (غزلیات)/کفر است ز بی نشان نشان دادن
ظاهر
| کفر است ز بی نشان نشان دادن | چون از بیچون نشان توان دادن | |||||
| چون از تو نه نام و نه نشان ماند | آنگاه روا بود نشان دادن | |||||
| تا یک سر موی ماندهای باقی | این سر نتوانمت بیان دادن | |||||
| چو تو بنماندهای تو را زیبد | داد دو جهان به یک زمان دادن | |||||
| گر سر یگانگی همی جویی | دل نتوانی به این و آن دادن | |||||
| دانی تو که چیست چارهی کارت | بر درگه او به عجز جان دادن | |||||
| عطار چو یافتی ز جانان جان | صد جان باید به مژدگان دادن | |||||