عطار (غزلیات)/پیشگاه عشق را پیشان که یافت
ظاهر
| پیشگاه عشق را پیشان که یافت | پایگاه فقر را پایان که یافت | |||||
| در میان این دو ششدر کل خلق | جمله مردند و اثر زیشان که یافت | |||||
| رخنه میجویی خلاص خویشتن | رخنهای جز مرگ ازین زندان که یافت | |||||
| ذرهای وصلش چو کس طاقت نداشت | قسم موجودات جز هجران که یافت | |||||
| ذرهای این درد عالم سوز را | در زمین و آسمان درمان که یافت | |||||
| آفتاب آسمان غیب را | در فروغش کفر با ایمان که یافت | |||||
| چون بتافت آن آفتاب آواز داد | کان هزاران ذره سرگردان که یافت | |||||
| ابر بر دریا بسی بگریست زار | لیک دریا گشت و آن باران که یافت | |||||
| گشت مستهلک درین دریا دو کون | گر کفی گل بود و ور طوفان که یافت | |||||
| چون دو عالم هست فرزند عدم | پس وجودی بی سر و سامان که یافت | |||||
| چون دو عالم نیست جز یک آفتاب | ذرهای در سایهای پنهان که یافت | |||||
| چون همه مردند و میمیرند نیز | آب حیوان زین همه حیوان که یافت | |||||
| بر فلک رو این دم از عیسی بپرس | تا خری رهوار بی پالان که یافت | |||||
| صد هزاران چشم صدیقان راه | گشت خونباران همه، باران که یافت | |||||
| صد هزاران جان صدیقان راه | غرقهی این راه شد جانان که یافت | |||||
| ای فرید از فرش تا عرش مجید | ذرهای هستی درین دیوان که یافت | |||||