عطار (غزلیات)/هرچه دارم در میان خواهم نهاد
ظاهر
| هرچه دارم در میان خواهم نهاد | بی خبر سر در جهان خواهم نهاد | |||||
| آب حیوان چون به تاریکی در است | جام جم در جنب جان خواهم نهاد | |||||
| زین همت در ره سودای عشق | بر براق لامکان خواهم نهاد | |||||
| گر بجنبد کاروان عاشقان | پای پیش کاروان خواهم نهاد | |||||
| جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند | سر چو شمعی در میان خواهم نهاد | |||||
| سود ممکن نیست در بازار عشق | پس اساسی بر زیان خواهم نهاد | |||||
| گر قدم از خویش برخواهم گرفت | از زمین بر آسمان خواهم نهاد | |||||
| مرغ عرشم سیر گشتم از قفس | روی سوی آشیان خواهم نهاد | |||||
| تا نیاید سر جانم بر زبان | مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد | |||||
| زهر خواهد شد ز عیش تلخ من | صد شکر گر در دهان خواهم نهاد | |||||
| آستین پر خون به امید وصال | سر بسی بر آستان خواهم نهاد | |||||
| دست چون می نرسدم در زلف دوست | سر به زیر پای از آن خواهم نهاد | |||||
| در زبان گوهرافشان فرید | طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد | |||||