عطار (غزلیات)/مرد یک موی تو فلک نبود
ظاهر
| مرد یک موی تو فلک نبود | محرم کوی تو ملک نبود | |||||
| ماه دو هفته گرچه هست تمام | از جمال تو هفت یک نبود | |||||
| چون جمال تو آشکار شود | همه باشی تو هیچ شک نبود | |||||
| ملک حسن آفتاب روی تورا | با کسی نیز مشترک نبود | |||||
| نتوان دید ذرهای رخ تو | تا دو عالم دو مردمک نبود | |||||
| آنچه در ذره ذره هست از تو | در زمین نیست در فلک نبود | |||||
| لیک چون ذره در تو محو شود | محو را ذرهای برک نبود! | |||||
| زر خورشید ذره ذره شود | اگرش خال تو محک نبود | |||||
| هیچکس را در آفرینش حق | در شکر این همه نمک نبود | |||||
| سر زلفت به چین رسید از هند | هیچکس را چنین یزک نبود | |||||
| گر خسک در ره من اندازی | چون تو اندازی آن خسک نبود | |||||
| هرچه عطار در صفات تو گفت | بر محک جاودانش حک نبود | |||||