عطار (غزلیات)/ما ز عشقت آتشین دل ماندهایم
ظاهر
| ما ز عشقت آتشین دل ماندهایم | دست بر سر پای در گل ماندهایم | |||||
| خاک راه از اشک ما گل گشت و ما | پای در گل دست بر دل ماندهایم | |||||
| ناگهانی برق وصل تو بجست | ما ندانستیم و غافل ماندهایم | |||||
| لاجرم از بس که بال و پر زدیم | همچو مرغ نیم بسمل ماندهایم | |||||
| چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد | دایما در کار مشکل ماندهایم | |||||
| عشق تو دریاست اما زان چه سود | چون ز غفلت ما به ساحل ماندهایم | |||||
| کی تواند یافت عطار از تو کام | چون نخستین گام منزل ماندهایم | |||||