عطار (غزلیات)/عقل مست لعل جان افزای توست
ظاهر
| عقل مست لعل جان افزای توست | دل غلام نرگس رعنای توست | |||||
| نیکویی را در همه روی زمین | گر قبایی هست بر بالای توست | |||||
| چون کسی را نیست حسن روی تو | سیر مهر و مه به حسن رای توست | |||||
| نور ذره ذره بخش هر دو کون | آفتاب طلعت زیبای توست | |||||
| در جهان هرجا که هست آرایشی | پرتو از روی جهانآرای توست | |||||
| تا رخت شد ملکبخش هر دو کون | مالک الملک جهان مولای توست | |||||
| خون اگر در آهوی چین مشک شد | هم ز چین زلف عنبرسای توست | |||||
| گرچه آب خضر جام جم بشد | تشنهی جام جهان افزای توست | |||||
| خلق عالم در رهت سر باختند | ور کسی را هست سر همپای توست | |||||
| آسمان سر بر زمین هر جای تو | در طواف عشق یک یک جای توست | |||||
| آفتاب بی سر و بن ذرهوار | این چنین سرگشته در سودای توست | |||||
| این جهان و آن جهان و هرچه هست | شبنمی لب تشنه از دریای توست | |||||
| چون به جز تو در دو عالم نیست کس | در دو عالم کیست کوهمتای توست | |||||
| هر که را هر ذرهای چشمی شود | هم گر انصاف است نابینای توست | |||||
| گر فرید امروز چون شوریدهای است | عاقل خلق است چون شیدای توست | |||||