عطار (غزلیات)/عشق جمال جانان دریای آتشین است
ظاهر
| عشق جمال جانان دریای آتشین است | گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است | |||||
| جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند | پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است | |||||
| گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن | کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است | |||||
| عاشق که در ره آید اندر مقام اول | چون سایهای به خواری افتاده در زمین است | |||||
| چون مدتی برآید سایه نماند اصلا | کز دور جایگاهی خورشید در کمین است | |||||
| چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند | برخاتم طریقت منصور چون نگین است | |||||
| هرکس که در معنی زین بحر بازیابد | در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است | |||||
| کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت | بر هر هزار سالی یک مرد راهبین است | |||||
| تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را | اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است | |||||
| عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا | برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است | |||||