عطار (غزلیات)/عشق تو مست جاودانم کرد
ظاهر
| عشق تو مست جاودانم کرد | ناکس جملهی جهانم کرد | |||||
| گر سبکدل شوم عجب نبود | که می عشق سر گرانم کرد | |||||
| چون هویدا شد آفتاب رخت | راست چون سایهای نهانم کرد | |||||
| چون نشان جویم از تو در ره تو | که غم عشق بینشانم کرد | |||||
| شیر عشقت به خشم پنجه گشاد | پس به صد روی امتحانم کرد | |||||
| دردیم داد و درد من بفزود | دل من برد و قصد جانم کرد | |||||
| گفت ای دلشده چه خواهی کرد | گفتمش من کیم چه دانم کرد | |||||
| تا ز پیشم چو آفتاب برفت | همچو سایه ز پس دوانم کرد | |||||
| سایه هرگز در آفتاب رسد | آه کین کار چون توانم کرد | |||||
| چند گویی نگه کن ای عطار | که یقینها همه گمانم کرد | |||||