عطار (غزلیات)/عشق تو قلاوز جهان است
ظاهر
| عشق تو قلاوز جهان است | سودای تو رهنمای جان است | |||||
| وصل تو خلاصهی وجود است | درد تو دریچهی عیان است | |||||
| هاروت تو چاره ساز سحر است | یاقوت تو مایهبخش جان است | |||||
| کس را ز دهان تو سخن نیست | زان روی که نقطه گمان است | |||||
| تا بر دهنت نهادهام دل | این تنگدلی من از آن است | |||||
| لعلت شکری است تنگ بر تنگ | یعنی دل من بر آن دهان است | |||||
| کس بر کمرت میان ندیدست | گرچه کمر تو را میان است | |||||
| تا ابروی چون کمانت دیدم | صد گونه ز هم از آن کمان است | |||||
| چون ابروی توست چون کمانی | چندین ز هم از چه در زبان است | |||||
| دندان تو مغز پستهی توست | مغزی دیدی که استخوان است | |||||
| گفتی که دلت بسوز در عشق | یعنی که سپند عاشقان است | |||||
| از دست تو دل چگونه سوزم | چون پای غم تو در میان است | |||||
| یک ذره غم تو خوشتر آید | از هر شادی که در جهان است | |||||
| آن درد که در دل من از توست | هر وصف که گویمش نه آن است | |||||
| در روی من شکسته دل خند | گر موجب خنده زعفران است | |||||
| در کار عقوبت تو عطار | چون ممتحنی در امتحان است | |||||