عطار (غزلیات)/عشق بالای کفر و دین دیدم
ظاهر
| عشق بالای کفر و دین دیدم | بی نشان از شک و یقین دیدم | |||||
| کفر و دین و شک و یقین گر هست | همه با عقل همنشین دیدم | |||||
| چون گذشتم ز عقل صد عالم | چون بگویم که کفر و دین دیدم | |||||
| هرچه هستند سد راه خودند | سد اسکندری من این دیدم | |||||
| فانی محض گرد تا برهی | راه نزدیکتر همین دیدم | |||||
| چون من اندر صفات افتادم | چشم صورت صفات بین دیدم | |||||
| هر صفت را که محو میکردم | صفتی نیز در کمین دیدم | |||||
| جان خود را چو از صفات گذشت | غرق دریای آتشین دیدم | |||||
| خرمن من چو سوخت زان دریا | ماه و خورشید خوشهچین دیدم | |||||
| گفتی آن بحر بی نهایت را | جنت عدن و حور عین دیدم | |||||
| چون گذر کردم از چنان بحری | رخش خورشید زیر زین دیدم | |||||
| حلقهای یافتم دو عالم را | دل در آن حلقه چون نگین دیدم | |||||
| آخر الامر زیر پردهی غیب | روی آن ماه نازنین دیدم | |||||
| آسمان را که حلقهی در اوست | پیش او روی بر زمین دیدم | |||||
| بر رخ او که عکس اوست دو کون | برقع از زلف عنبرین دیدم | |||||
| نقش های دو کون را زان زلف | گره و تاب و بند و چین دیدم | |||||
| هستی خویش پیش آن خورشید | سایهی یار راستین دیدم | |||||
| دامنش چون به دست بگرفتم | دست او اندر آستین دیدم | |||||
| هر که او سر این حدیث شناخت | نقطهی دولتش قرین دیدم | |||||
| جان عطار را نخستین گام | برتر از چرخ هفتمین دیدم | |||||