عطار (غزلیات)/صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته
ظاهر
| صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته | صد صحن مروارید بین بر بحر اخضر ریخته | |||||
| مه رخ نموده از سمک ماهی شده مه را شبک | هر دم شترمرغ فلک از سینه اخگر ریخته | |||||
| نقش از میان اختران بگریخته چون دلبران | بگسسته عقد دختران وز عقد گوهر ریخته | |||||
| صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علم | در حلق صبح مشک دم صد بیضه عنبر ریخته | |||||
| مطرب ز بانگ ارغنون کرده حریفان را زبون | ساقی ز جام لالهگون خون معطر ریخته | |||||
| چون گل بتان سیمبر بر کف نهاده جام زر | هر دم ز لعل چون شکر صد نقل دیگر ریخته | |||||
| سیمینبران بسته میان می کرده در جام کیان | پسته گشاده ساقیان وز پسته شکر ریخته | |||||
| هر سیمتن از تف می، رقاص گشته زیر خوی | می مرغ جان را زیر پی، هم بال و هم پر ریخته | |||||
| عطار با مستان خوش صافی دل است و دردکش | وز خاطر خورشید وش آب زر تر ریخته | |||||