عطار (غزلیات)/سواد خط تو چون نافع نظر دیدم
ظاهر
| سواد خط تو چون نافع نظر دیدم | روایتی که ازو رفت معتبر دیدم | |||||
| مرا چو زلف تو بر حرف می فرو گیرد | حروف زلف تو برخواندم و خطر دیدم | |||||
| چه گویم از الف وصل تو که هیچ نداشت | من اینکه هیچ نداشت از همه بتر دیدم | |||||
| تو را میان الف است و الف ندارد هیچ | که من ورای الف هیچ در کمر دیدم | |||||
| کمند زلف تورا کافتاب دارد زیر | هزار حلقه گرفتار یکدگر دیدم | |||||
| به حلق آمده جان در درون هر حلقه | هزار عاشق گم کرده پا و سر دیدم | |||||
| سزد که هندی تو نام نرگس است از آنک | دو هندوی رخ تو نرگس بصر دیدم | |||||
| چگونه شور نیارم ز آرزوی لبت | کز آرزوی لبت شور در شکر دیدم | |||||
| ورای دولت وصل تو هیچ دولت نیست | ولی چه سود که آن نیز برگذر دیدم | |||||
| چگونه وصل تو دارم طمع که من خود را | ز تر و خشک لبخشک و چشمتر دیدم | |||||
| به عالم که ز وصلت سخن رود آنجا | هزار تشنه به خون غرقه بیشتر دیدم | |||||
| ز مشرقی که ازو آفتاب حسن تو تافت | هزار عرش اگر بود مختصر دیدم | |||||
| چو در صفات توام آبروی میبایست | فرید را سخنی همچو آب زر دیدم | |||||