عطار (غزلیات)/زهی ماه در مهر سرو بلندت
ظاهر
| زهی ماه در مهر سرو بلندت | شکر در گدازش ز تشویر قندت | |||||
| جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم | چو بگذشت بادی به مشکین کمندت | |||||
| سر زلف پر بند تو تا بدیدم | به یک دم شدم عاشق بند بندت | |||||
| گزند تو را قدر و قیمت که داند | بیا تا به جانم رسانی گزندت | |||||
| برآر از سر کبر گردی ز عالم | که گوگرد سرخ است گرد سمندت | |||||
| به چه آلتی عشق روی تو بازم | چو جان مست توست و خرد مستمندت | |||||
| چنان ماه رویی که آئینهی تو | به رخ با قمر در غلط او فکندت | |||||
| چو وجه سپندی ندارم چه سازم | جگر به که سوزم به جای سپندت | |||||
| مزن بانگ بر من که این است جرمم | که خورشید خواندم به بانگ بلندت | |||||
| غلط گفتم این زانکه خورشید دایم | رخی همچو زر، میرود مستمندت | |||||
| چه سازم که عطار اگر جان به زاری | بسوزد ز عشقت نیاید پسندت | |||||