عطار (غزلیات)/ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
ظاهر
| ذوق وصلت به هیچ جان نرسد | شرح رویت به هر زبان نرسد | |||||
| سر زلفت به دست چون آرم | دست موری به آسمان نرسد | |||||
| با سر زلفت تو دو عالم را | سر یک موی امتحان نرسد | |||||
| نرسد بوی زلف تو به دلم | تا که کار دلم به جان نرسد | |||||
| ماه خواهد که چون رخ تو بود | عمرها گردد و بدان نرسد | |||||
| پیش خطت که رایج است به خون | هیچکس را خط امان نرسد | |||||
| تا قیامت چو طوطی خط تو | هیچ طوطی شکرفشان نرسد | |||||
| عقل را زاب زندگانی تو | تا نمیرد ز خود نشان نرسد | |||||
| گرچه کس نیست چو تو موی میان | هر دو کونت فرا میان نرسد | |||||
| کاروان تواند خلق و ز تو | بیش گردی به کاروان نرسد | |||||
| برسد صد هزار باره جهان | که نظیر تو در جهان نرسد | |||||
| وصل تو چون به جان نمییابند | به چو من کس به رایگان نرسد | |||||
| آتش عشق تو چو شعله زند | هیچ کس را از او امان نرسد | |||||
| تا ابد دل ز سود برگیرد | هر که را در رهت زیان نرسد | |||||
| کردهام دل کباب و اشک شراب | که مرا چون تو میهمان نرسد | |||||
| آن زمان کت به جان بخواهم جست | برسد جان و آن زمان نرسد | |||||
| تا که عطار را بیان تو هست | هیچ گوینده را بیان نرسد | |||||