عطار (غزلیات)/دلم قوت کار میبرنتابد
ظاهر
| دلم قوت کار میبرنتابد | تنم این همه بار میبرنتابد | |||||
| دل من ز انبارها غم چنان شد | که این بار آن بار میبرنتابد | |||||
| چگونه کشد نفس کافر غم تو | چو دانم که دیندار میبرنتابد | |||||
| پس پردهی پندار میسوزم اکنون | که این پرده پندار میبرنتابد | |||||
| دل چون گلم را منه خار چندین | گلی این همه خار میبرنتابد | |||||
| چنان شد دل من که بار فراقت | نه اندک نه بسیار میبرنتابد | |||||
| چنان زار میبینمش دور از تو | که یک نالهی زار میبرنتابد | |||||
| سزد گر نهی مرهمی از وصالش | که زین بیش تیمار میبرنتابد | |||||
| جهانی است عشقت چنان پر عجایب | که تسبیح و زنار میبرنتابد | |||||
| نه در کفر میآید و نه در ایمان | که اقرار و انکار میبرنتابد | |||||
| دلم مست اسرار عشقت چنان شد | که بویی ز اسرار میبرنتابد | |||||
| مرا دیدهای بخش دیدار خود را | که این دیده دیدار میبرنتابد | |||||
| چگونه جمال تو را چشم دارم | که این چشم اغیار میبرنتابد | |||||
| گرفتاری عشق سودای رویت | دلی جز گرفتار میبرنتابد | |||||
| خلاصی ده از من مرا این چه عار است | که عطار این عار میبرنتابد | |||||