عطار (غزلیات)/در عشق همی بلا همی جویم
ظاهر
| در عشق همی بلا همی جویم | درد دل مبتلا همی جویم | |||||
| در مان چه طلب کنم که در عشقش | یک درد به صد دعا همی جویم | |||||
| از صوف صفای دل نمییابم | از درد مغان صفا همی جویم | |||||
| از خرقه و طیلسان دلم خون شد | زنار و کلیسیا همی جویم | |||||
| در بحر هزار موج عشق او | غرقه شده و آشنا همی جویم | |||||
| جانا به لقا چو آفتابی تو | یک ذره از آن بقا همی جویم | |||||
| تا چند دوم به گرد عالم در | تو با من و من که را همی جویم | |||||
| تو دست به جان من فرا کرده | من گرد جهان تورا همی جویم | |||||
| تو در دل و من به گرد عالم در | بنگر که تورا کجا همی جویم | |||||
| عطار شدم ز عطر زلف تو | زان عطر دگر عطا همی جویم | |||||