عطار (غزلیات)/در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد
ظاهر
| در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد | با داو ششدر تو هر کم زنی چه سنجد | |||||
| چون پنجههای شیران عشق تو خرد بشکست | در پیش زور عشقت تر دامنی چه سنجد | |||||
| جایی که کوهها را یک ذره وزن نبود | هیهات میندانم تا ارزنی چه سنجد | |||||
| جایی که صد هزاران سلطان به سر درآیند | اندر چنان مقامی چوبکزنی چه سنجد | |||||
| جانهای پاکبازان خون شد درین بیابان | یک مشت ارزن آخر در خرمنی چه سنجد | |||||
| چون پردلان عالم پیشت سپر فکندند | با زخم ناوک تو هر جوشنی چه سنجد | |||||
| جان و دلم ز عشقت مستغرقند دایم | در عشق چون تو شاهی جان و تنی چه سنجد | |||||
| چون ساکنان گلشن در پایت اوفتادند | عطار سر نهاده در گلخنی چه سنجد | |||||