عطار (غزلیات)/در ره عشاق نام و ننگ نیست
ظاهر
| در ره عشاق نام و ننگ نیست | عاشقان را آشتی و جنگ نیست | |||||
| عاشقی تردامنی گر تا ابد | دامن معشوقت اندر چنگ نیست | |||||
| ننگ بادت هر دو عالم جاودان | گر دو عالم بر تو بیاو تنگ نیست | |||||
| پیک راه عاشقان دوست را | در زمین و آسمان فرسنگ نیست | |||||
| مرغ دل از آشیانی دیگر است | عقل و جان را سوی او آهنگ نیست | |||||
| ساقیا خون جگر در جام ریز | تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست | |||||
| آتش عشق و محبت برفروز | تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست | |||||
| کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ | بیدلان عشق را فرهنگ نیست | |||||
| راست ناید نام و ننگ و عاشقی | درد در ده جای نام و ننگ نیست | |||||
| نیست منصور حقیقی چون حسین | هر که او از دار عشق آونگ نیست | |||||
| شد چنان عطار فارغ از جهان | کسمان با همتش هم سنگ نیست | |||||