عطار (غزلیات)/تا گل از ابر آب حیوان یافت
ظاهر
| تا گل از ابر آب حیوان یافت | گرد خود صد هزار دستان یافت | |||||
| زره ابر گشت پیکان باز | جوشن آب زخم پیکان یافت | |||||
| گل خندان چو برفکند نقاب | ابر را زار زار گریان یافت | |||||
| چون صبا چاک کرد دامن گل | نافهی مشک در گریبان یافت | |||||
| ای نگاری که هر که دید رخت | از رخ جانفزای تو جان یافت | |||||
| به دل و جان تو را که جان و دلی | هر که فرمان ببرد فرمان یافت | |||||
| می گلرنگ خور به موسم گل | که گل تازهروی باران یافت | |||||
| میخور و شاد زی که خوشتر ازین | یک نفس در دو کون نتوان یافت | |||||
| می به عطار ده به سرخی لعل | که زمی جان چو در درخشان یافت | |||||