عطار (غزلیات)/تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم
ظاهر
| تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم | تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم | |||||
| چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتم | چندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم | |||||
| تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویم | چون با منی چه جویم اکنون بیارمیدم | |||||
| عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدم | با دست هرچه دیدم جز باد میندیدم | |||||
| فریاد من از آن است کاندر پس درم من | دربسته ماند بر من وز دست شد کلیدم | |||||
| عطار را به کلی از خویشتن فنا کن | چون در فنای عشقت ذوق بقا چشیدم | |||||