عطار (غزلیات)/با تو سری در میان خواهد بدن
ظاهر
| با تو سری در میان خواهد بدن | کان ورای جسم و جان خواهد بدن | |||||
| هر که زان سر یافت یک ذره نشان | از دو عالم بی نشان خواهد بدن | |||||
| محرم آن شو که گر آن نبودت | تا ابد عمرت زیان خواهد بدن | |||||
| هر نفس کان در حضور او زنی | عمر تو آن است و آن خواهد بدن | |||||
| ور نخواهد بود همراهت حضور | پس عذاب جاودان خواهد بدن | |||||
| وای بر حال کسی کو بر مجاز | زان حقیقت بر کران خواهد بدن | |||||
| مرد دایم همچنان کاینجا زید | چون بمیرد همچنان خواهد بدن | |||||
| تا نپنداری که هر کو خار بود | روز محشر گلستان خواهد بدن | |||||
| هرچه اینجا ذره ذره میکنی | جمله در پیشت عیان خواهد بدن | |||||
| این همه آمد شد و وعد و وعید | از برای امتحان خواهد بدن | |||||
| تو بکوش و جهد کن تا پی بری | زانکه کار ناگهان خواهد بدن | |||||
| هر که بی او آستین در خون گرفت | محرم آن آستان خواهد بدن | |||||
| محرم او شو که کار هر دو کون | محو و گم در یک زمان خواهد بدن | |||||
| ترک کن کار زمین و آسمان | زانکه این کف وان دخان خواهد بدن | |||||
| چون به حضرت زود نتوان رفت از آنک | پرده در پرده نهان خواهد بدن | |||||
| جملهی ذرات عالم لاجرم | سوی آن حضرت دوان خواهد بدن | |||||
| بر کناره میشو از هر سایهای | زانکه کاری در میان خواهد بدن | |||||
| در بر آن کار عالی کار خلق | اشتری بر نردبان خواهد بدن | |||||
| کار ما در پیش او چون ذرهای | در بر هفت آسمان خواهد بدن | |||||
| چون جهان آنجا کف و دودی بود | پس چه جای صد جهان خواهد بدن | |||||
| چون برافتد پرده از روی دو کون | آن حقیقت ترجمان خواهد بدن | |||||
| گوییا هر ذرهای را تا ابد | جاودانی صد زبان خواهد بدن | |||||
| همچو باران ز آسمان سلطنت | خط استغنا روان خواهد بدن | |||||
| در چنین جایی کجا عطار را | یک سخن یا یک بیان خواهد بدن | |||||