عطار (غزلیات)/بار دیگر روی زیبایی ببین
ظاهر
| بار دیگر روی زیبایی ببین | عقل و جان را تازه سودایی ببین | |||||
| از غم آن پیچ زلف بیقرار | زاهدان را ناشکیبایی ببین | |||||
| در جمالش هر که را آن چشم هست | تا ابد در خود تمنایی ببین | |||||
| در میان اهل دل هر ساعتش | غارتی نو تازه غوغایی ببین | |||||
| عاشقان را نقد عشق او نگر | فارغ از امروز و فردایی ببین | |||||
| بر سر میدان رسوایی عشق | عالمی را همچو شیدایی ببین | |||||
| در بیابانهای بی پایان او | هر زمانی شیب و بالایی ببین | |||||
| گر ندیدی دل به زیر بار عشق | شبنمی در زیر دریایی ببین | |||||
| گاه جان را در تک و پویی نگر | گاه دل را در تمنایی ببین | |||||
| تا که سودای وصالش میپزم | بر منش هر لحظه صفرایی ببین | |||||
| گفتمش جانا دل عطار کو | گفت خود گم کردهای جایی ببین | |||||