عطار (غزلیات)/ای دل به میان جان فرو شو
ظاهر
| ای دل به میان جان فرو شو | در حضرت بینشان فرو شو | |||||
| تا کی گردی به گرد عالم | یک بار به قعر جان فرو شو | |||||
| گر میخواهی که کل شود دل | کلی به دل جهان فرو شو | |||||
| دریا که تو را به خویشتن خواند | نعرهزن و جان فشان فرو شو | |||||
| چون نیست بجز فرو شدن روی | صد سال به یک زمان فرو شو | |||||
| چون جمله فرو شدند اینجا | تو نیز درین میان فرو شو | |||||
| گر بر تو فشاند آستین یار | سر بر سر آستان فرو شو | |||||
| گر هیچ در امتحان کشیدت | مردانه در امتحان فرو شو | |||||
| تا کی گردی به گرد هرکس | در هرچه دری در آن فرو شو | |||||
| گر در روش تو نیست سودی | دل خوش کن و در زیان فرو شو | |||||
| چون نیست یقین که محض جانی | دم درکش و در گمان فرو شو | |||||
| گر پنهانی برآی پیدا | ور پیدایی نهان فرو شو | |||||
| گر نیست به عز قرب راهت | در بعد به رایگان فرو شو | |||||
| گر نتوانی چنین فرو شد | باری برو و چنان فرو شو | |||||
| عطار چه در مکان نشستی | برخیز و به لامکان فرو شو | |||||