عطار (غزلیات)/از می عشق تو چنان مستم
ظاهر
| از می عشق تو چنان مستم | که ندانم که نیست یا هستم | |||||
| آتش عشق چون درآمد تنگ | من ز خود رستم و درو جستم | |||||
| لاجرم هست نیستم، هیچم | لاجرم عاقلی نیم، مستم | |||||
| چند گویم ز خود که در ره عشق | جرعهای خوردم و ز خود رستم | |||||
| ننگ من از من است بی من من | بر پریدم به دوست پیوستم | |||||
| ساقیا درد درد در ده زود | که به یک درد توبه بشکستم | |||||
| باز، خمخانه برگشادم در | باز، زنار بر میان بستم | |||||
| هرچه کردم به عمرهای دراز | زان همه حسرت است در دستم | |||||
| ترک عطار گفتم و بی او | دیده پر خون به گوشه بنشستم | |||||