صائب تبریزی (غزلیات)/یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
ظاهر
| یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا | از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا | |||||
| تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟ | شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا | |||||
| خانهآرایی نمیآید ز من همچون حباب | موج بیپروای دریای حقیقت کن مرا | |||||
| استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص | خانه دار گوشهی چشم قناعت کن مرا | |||||
| چند باشد شمع من بازیچهی دست فنا؟ | زندهی جاوید از دست حمایت کن مرا | |||||
| خشک بر جا ماندهام چون گوهر از افسردگی | آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا | |||||
| گرچه در صحبت همان در گوشهی تنهاییم | از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا | |||||
| از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم | تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا | |||||
| در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من | مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا | |||||
| از فضولیهای خود صائب خجالت میکشم | من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟ | |||||