صائب تبریزی (غزلیات)/چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید
ظاهر
| چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید | این که گردن میکشی، پیمانه میباید کشید | |||||
| کم نهای از لاله، صاف و درد این میخانه را | با لب خندان به یک پیمانه میباید کشید | |||||
| پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک | رخت خود بیرون ازین ویرانه میباید کشید | |||||
| حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی | تا نفس چون مورداری، دانه میباید کشید | |||||
| عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت | ناز مهمان را ز صاحب خانه میباید کشید | |||||
| نیست آسایش درین عالم، که بهر خواب تلخ | منت شیرینی افسانه میباید کشید | |||||
| مدتی بار دل مردم شدی صائب، بس است | پا به دامن بعد ازین مردانه میباید کشید | |||||