صائب تبریزی (غزلیات)/نداد عشق گریبان به دست کس ما را
ظاهر
| نداد عشق گریبان به دست کس ما را | گرفت این می پرزور، چون عسس ما را | |||||
| به گرد خاطر ما آرزو نمیگردید | لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را | |||||
| خراب حالی ما لشکری نمیخواهد | بس است آمدن و رفتن نفس ما را | |||||
| تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم | که خرج آه سحر میشود نفس ما را | |||||
| غریب گشت چنان فکرهای ما صائب | که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را | |||||