صائب تبریزی (غزلیات)/میکنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم
ظاهر
| میکنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم | میدهم جان، تا ز جان شیرینتری پیدا کنم | |||||
| هیچ کم از شیخ صنعان نیست درد دین من | به که ننشینم ز پا تا کافری پیدا کنم | |||||
| تا ز قتل من نپردازد به قتل دیگری | هر نفس چون شمع میخواهم سری پیدا کنم | |||||
| رشتهی عمرم ز پیچ و تاب میگردد گره | تا ز کار درهم عالم، سری پیدا کنم | |||||
| از بصیرت نیست آسودن درین ظلمت سرا | دست بر دیوار مالم تا دری پیدا کنم | |||||
| این قفس را آنقدر مشکن به هم ای سنگدل | تا من بیدست و پا بال و پری پیدا کنم | |||||
| میگرفتم تنگ اگر در غنچگی بر خویشتن | میتوانستم چو گل مشت زری پیدا کنم | |||||