صائب تبریزی (غزلیات)/ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
ظاهر
| ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم | گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم | |||||
| قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک | چون کعبه دل به چشمهی زمزم گذاشتیم | |||||
| مردم به یادگار اثرها گذاشتند | ما دست رد به سینهی عالم گذاشتیم | |||||
| چیزی به روی هم ننهادیم در جهان | جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم | |||||
| دادند اگر عنان دو عالم به دست ما | از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم | |||||
| بیحاصلی نگر که حضور بهشت را | از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم | |||||
| صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست | بیهوده پا به حلقهی ماتم گذاشتیم | |||||