صائب تبریزی (غزلیات)/دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
ظاهر
| دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است | چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است | |||||
| هر چه جز معشوق باشد پردهی بیگانگی است | بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است | |||||
| غنچه را باد صبا از پوست میآرد برون | بینسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است | |||||
| ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد | بی همآوازی نفس از دل کشیدن مشکل است | |||||
| هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست | با چنین دلبستگی، از خود بریدن مشکل است | |||||
| در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری | نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است | |||||
| تا نگردد جذبهی توفیق صائب دستگیر | از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است | |||||