صائب تبریزی (غزلیات)/دل را به زلف پرچین، تسخیر میتوان کرد
ظاهر
| دل را به زلف پرچین، تسخیر میتوان کرد | این شیر را به مویی، زنجیر میتوان کرد | |||||
| هر چند صد بیابان وحشیتر از غزالیم | ما را به گوشهی چشم، تسخیر میتوان کرد | |||||
| از بحر تشنه چشمان، لب خشک باز گردند | آیینه را ز دیدار، کی سیر میتوان کرد؟ | |||||
| ما را خرابحالی، از رعشهی خمارست | از درد باده ما را، تعمیر میتوان کرد | |||||
| در چشم خرده بینان، هر نقطه صد کتاب است | آن خال را به صد وجه، تفسیر میتوان کرد | |||||
| گر گوش هوش باشد، در پردهی خموشی | صد داستان شکایت، تقریر میتوان کرد | |||||
| از درد عشق اگر هست، صائب ترا نصیبی | از ناله در دل سنگ، تاثیر میتوان کرد | |||||