صائب تبریزی (غزلیات)/ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
ظاهر
| ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن | در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن | |||||
| از نسیمی دفتر ایام برهم میخورد | از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن | |||||
| بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت | ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن | |||||
| روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام | چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن | |||||
| بوی خون میآید از آزار دلهای دو نیم | رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن | |||||
| گوشهگیری درد سر بسیار دارد در کمین | در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن | |||||
| پشه با شب زندهداری خون مردم میخورد | زینهار از زاهد شب زندهدار اندیشه کن | |||||