صائب تبریزی (غزلیات)/از فسون عالم اسباب خوابم میبرد
ظاهر
| از فسون عالم اسباب خوابم میبرد | پیش پای یک جهان سیلاب خوابم میبرد | |||||
| سبزهی خوابیده را بیدار سازد آب و من | چون شوم مست از شراب ناب خوابم میبرد | |||||
| از سرم تا نگذرد می، کم نگردد رعشهام | همچو ماهی در میان آب خوابم میبرد | |||||
| در مقام فیض، غفلت زور میآرد به من | بیشتر در گوشهی محراب خوابم میبرد | |||||
| نیست غیر از گوشهی عزلت مرا جایی قرار | در صدف چون گوهر سیراب خوابم میبرد | |||||
| غفلت من از شتاب زندگی خواهد فزود | رفته رفته زین صدای آب خوابم میبرد | |||||
| دارد از لغزش مرا صائب گرانی بینصیب | در کف آیینه چون سیماب خوابم میبرد | |||||