سعدی (قصاید فارسی)/احمدالله تعالی که به ارغام حسود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (قصاید فارسی)  از سعدی
(احمدالله تعالی که به ارغام حسود)
'


احمدالله تعالی که به ارغام حسودخیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
مطرب از مشغله‌ی کوس بشارت چه زندزهره بایستی امروز که بنوازد عود
صبح امروز خدایا چه مبارک بدمیدکه همی از نفسش بوی عبیر آید و عود
سمع الدهر بتیسیر بلوغ الامالسنح الدور بتبشیر حصول المقصود
رحمت بار خدایی که لطیفست و کریمکرم بنده‌نوازی که رحیمست و ودود
گر کسی شکرگزاری کند این نعمت رانتواند که همه عمر برآید ز سجود
خبر آورد مبشر که ز بطنان عراقوفد منصور همی آید و رفد مرفود
پارس را نعمتی از غیب فرستاد خدایپارسایان را ظلی به سر آمد ممدود
شمس دین، سایه‌ی اسلام، جمال الافاقصدر دیوان و سر خیل و سپهدار جنود
صاحب عالم عادل حسن‌الخلق حسینآنکه در عرصه‌ی گیتیست نظیرش مفقود
به جوانمردی و درویش نوازی، مشهوربه توانگردلی و نیک نهادی، مشهود
هیچ خواهنده نماند از کف خیرش محرومهیچ درمنده نرفت از در فضلش مردود
شرط عقلست که حاجت بر هر کس نبرندکه نه از هر دل و دستی کرم آید به وجود
سفله گو روی مگردان که اگر قارونستکس ازو چشم ندارد کرم نامعهود
نیک‌بختان بخورند و غم دنیا نخورندکه نه بر عوج و عنق ماند و نه بر عاد و ثمود
هر که بر خود نشناسد کرم بارخدایدولتش دیر نماند که کفورست و کنود
نام نیکو طلب و عاقبت نیک اندیشاین دو بنیاد همی ماند و دیگر مهدود
دوست دارم که همه عمر نصیحت گویمیا ملامت کنم و نشنود الا مسعود
همه گویند و سخن گفتن سعدی دگرستهمه دانند مزامیر نه همچون داود
بد نباشد سخن من که تو نیکش گوییزر که ناقد بپسندد سره باشد منقود
ور حسود از سر بی‌مغز، حدیثی گویدطهر مریم چه تفاوت کند از خبث یهود؟
چاره‌ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردنچشم حاسد که نخواهد که ببیند محسود
ای که در وصف نیاید کرم اخلاقتور بگویند وجوهش نتوان گفت و حدود
حسرت مادر گیتی همه وقت این بودستکه بزاید چو تو فرزند مبارک مولود
من چه گویم که گر اوصاف جمیلت شمرندخلق آفاق بماند طرفی نامعدود
همه آن باد که در بند رضای تو رونداهل اسلام و تو در بند رضای معبود
صدر دیوان ممالک به تو آراسته بادخاصه این محترمان را که قیامند و قعود
نیک‌خواهان تو را خاتمت نیکو بادبدسگالان تو را عاقبت نامحمود
بر روان پدر و مادر اسلاف تو بادمدد رحمت ایزد، عدد رمل زرود