سعدی (غزلیات)/ای کاب زندگانی من در دهان توست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(ای کاب زندگانی من در دهان توست)
'


 ای کآب زندگانی من در دهان توستتیر هلاک ظاهر من در کمان توست 
 گر بُرقعی فرونگذاری بدین جمالدر شهر هر‌که کشته شود در ضمان توست 
 تشبیه روی تو نکنم من به آفتابکاین مدح آفتاب، نه تعظیم شأن توست 
 گر یک نظر به گوشه چشم ارادتیبا ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست 
 هر روز خلق را سر یاری و صاحبیستما را همین سَرَست که بر آستان توست 
 بسیار دیده‌ایم درختان میوه دارزین بِه ندیده‌ایم که در بوستان توست 
 گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم؟منعی که می‌رود گُنَه از باغبانِ توست 
 بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفتنقشی که آن نمی‌رود از دل، نشان توست 
 با من هزار نوبت اگر دشمنی کنیای دوست، همچنان دل من مهربان توست 
 سعدی به قدر خویش تمنای وصل کنسیمرغ ما چه لایقِ زاغِ آشیان توست؟