سعدی (غزلیات)/ای سرو حدیقه معانی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(ای سرو حدیقه معانی)
'


 ای سرو حدیقه معانیجانی و لطیفه جهانی 
 پیش تو به اتفاق مردنخوشتر که پس از تو زندگانی 
 چشمان تو سحر اولین اندتو فتنه آخرالزمانی 
 چون اسم تو در میان نباشدگویی که به جسم در میانی 
 آن را که تو از سفر بیاییحاجت نبود به ارمغانی 
 گر ز آمدنت خبر بیارندمن جان بدهم به مژدگانی 
 دفع غم دل نمی‌توان کردالا به امید شادمانی 
 گر صورت خویشتن ببینیحیران وجود خود بمانی 
 گر صلح کنی لطیف باشددر وقت بهار و مهربانی 
 سعدی خط سبز دوست داردپیرامن خد ارغوانی 
 این پیر نگر که همچنانشاز یاد نمی‌رود جوانی