دیوان حافظ/یا رب این شمع دلفروز ز کاشانه کیست
ظاهر
| ۶۷ | یا رب این شمع دلفروز ز کاشانهٔ کیست | جان ما سوخت بپرسید که جانانهٔ کیست | ۷۸ | |||
| حالیا خانه برانداز دل و دین منست | تا در آغوش که میخسبد و همخانهٔ کیست | |||||
| بادهٔ لعل لبش کز لب من دور مباد | راح روح که و پیمان ده پیمانهٔ کیست | |||||
| دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو | بازپرسید خدا را که بپروانهٔ کیست | |||||
| میدهد هر کسش افسونی و معلوم نشد | که دل نازک او مایل افسانه کیست | |||||
| یا رب آن شاهوش ماهرخ زهره جبین | دُرّ یکتای که و گوهر | |||||
| گفتم آه از دل دیوانهٔ حافظ بیتو | ||||||
| زیر لب خندهزنان گفت که دیوانهٔ کیست | ||||||