دیوان حافظ/یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
ظاهر
| ۱۴۴ | یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد | بوداعی دل غمدیدهٔ ما شاد نکرد | ۱۱۲ | |||
| آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول | بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد | |||||
| کاغذین جامه بخوناب بشویم که فلک | ره نمونیم بپای علم داد نکرد | |||||
| دل بامّید صدائی که مگر در تو رسد | نالها کرد در این کوه که فرهاد نکرد | |||||
| سایه تا بازگرفتی ز چمن مُرغ سحر | آشیان در شکن طرّهٔ شمشاد نکرد | |||||
| شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار | زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد | |||||
| کلک مشّاطهٔ صنعش نکشد نقش مراد | هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد | |||||
| مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق | که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد | |||||
| غزلیّات عراقیست سرود حافظ | ||||||
| که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد | ||||||