دیوان حافظ/قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ظاهر
| ۲۰۹ | قتل این خسته بشمشیر تو تقدیر نبود | ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود | ۲۳۶ | |||
| من دیوانه چو زلف تو رها میکردم | هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود | |||||
| یا رب این آینهٔ حسن تو چه جوهر دارد | که درو آه مرا قوّت تأثیر نبود | |||||
| سر ز حسرت بدر میکدها برگردم | چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود | |||||
| نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست | خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود | |||||
| تا مگر همچو صبا باز بکوی تو رسم | حاصلم دوش بجز نالهٔ شبگیر نبود | |||||
| آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع | جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود | |||||
| آیتی بود ز عذاب[۱] انده حافظ بی تو | ||||||
| که بر هیچکسش حاجت تفسیر نبود | ||||||
- ↑ چنین است در خ ق نخ و غالب نسخ قدیمه، ولی در نسخ جدیده: آیتی بُد ز عذاب