دیوان حافظ/غلام نرگس مست تو تاجدارانند
ظاهر
| ۱۹۵ | غلام نرگس مست تو تاجدارانند | خراب بادهٔ لعل تو هوشیارانند | ۱۳۱ | |||
| ترا صبا و مرا آب دیده شد غمّاز | و گر نه عاشق و معشوق راز دارانند | |||||
| ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر | که از یمین و یسارت چه سوگوارانند | |||||
| گذار کن چو صبا بر بنفشهزار و ببین | که از تطاول زلفت چه بیقرارانند | |||||
| نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو | که مستحقّ کرامت گناهکارانند | |||||
| نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس | که عندلیب تو از هر طرف هزارانند | |||||
| تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من | پیاده میروم و همرهان سوارانند | |||||
| بیا بمیکده و چهره ارغوانی کن | مرو بصومعه کانجا سیاه کارانند | |||||
| خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد | ||||||
| که بستگان کمند تو رستگارانند | ||||||