دیوان حافظ/آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
ظاهر
| ۱۹۱ | آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند | بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند | ۱۱۶ | |||
| اوّل ببانگ نای و نی آرد بدل پیغام وی | وانگه بیک پیمانه می با من وفاداری کند | |||||
| دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود ازو | نومید نتوان بود ازو باشد که دلداری کند | |||||
| گفتم گره نگشودهام زان طرّه تا من بودهام | گفتا منش فرمودهام تا با تو طرّاری کند | |||||
| پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدست بو | از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند | |||||
| چون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنان | سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند | |||||
| زان طرّهٔ پر پیچ و خم سهلست اگر بینم ستم | از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیّاری کند | |||||
| شد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مدد | تا فخر دین عبدالصّمد باشد که غمخواری کند | |||||
| با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او | ||||||
| کان طرّهٔ شبرنگ او بسیار طرّاری کند | ||||||