خاقانی (قطعات)/وقت مردن رشید را گفتم
ظاهر
| وقت مردن رشید را گفتم | که بخواه آنچه آرزوت آید | |||||
| گفت کو عمر کارزو خواهم | کارزو بهر عمر میباید | |||||
| فتنه تا اندکی بود صعب است | سهلش انگار تا فراوان شد | |||||
| آبله تا یکی است درد کند | چون همه تن گرفت آسان شد | |||||
| از زمانه منال خاقانی | گرچه در غربتت منال نماید | |||||
| که زمانه هم از تو نالان تر | که کرم را در او مجال نماند | |||||
| قفل پندار برکن از در دل | که تو را عشوهی نوال نماند | |||||
| فارغ آنگه شود دلت که در او | دیو پنداشت را خیال نماند | |||||
| تکیهگاه نصیب بعد الیوم | جز بر اکرام ذو الجلال نماند | |||||
| خواجگان را به انفعال بران | که در ایشان جز افتعال نماند | |||||
| ماتم خواجگان رفته به دار | کز درخت کرم نهال نماند | |||||
| ای خراسان تو را شهاب نزیست | وی صفاهان تو را جمال نماند | |||||
| گر سگالش کنی به هفت اقلیم | یک کریم سخا سگال نماند | |||||
| سفلگان را و راد مردان را | کار بر یک قرار و حال نماند | |||||
| هر که را مال هست، همت نیست | هر که را همت است، مال نماند | |||||