خاقانی (قطعات)/همه کارم ز دور آسمانی
ظاهر
| همه کارم ز دور آسمانی | چو دور آسمان شد زیر و بالا | |||||
| لبم بیآب چون دندان شانه است | ازین دندان کن آئینه سیما | |||||
| که این زنگاری آئینهوش را | چو شانه باز نشناسم سر از پا | |||||
| دلم مرغی است در قل بسته چون سنگ | چو سیم قل هواللهی مصفا | |||||
| وگر سنگ آب نطق من پذیرد | بخواند قل هوالله طوطی آسا | |||||
| مرا گوئی چرا بالا نیایی | که از بالا رسد مردم به بالا | |||||
| من اینجا همچو سنگ منجنیقم | که پستی قسمتم باشد ز بالا | |||||
| مرا سر بسته نتوان داشت بر پای | به پیش راعنا گویان رعنا | |||||
| مگسران کردن از شهپر طاوس | عجب زشت است بر طاووس زیبا | |||||
| اگر شهباز بگریزد چو سیمرغ | ز روی رشک معذور است ازیرا | |||||
| چرا دارد مگس دستار فوطه | چرا پوشد ملخ رانین دیبا | |||||
| دل من دیگ سنگین نیست ویحک | که چون بشکست بتوان بست عمدا | |||||
| بلورین جام را ماند دل من | که چون شد رخنه نپذیرد مداوا | |||||
| جهان خاقانیا شخصی است بیسر | دو دست آن شخص را امروز و فردا | |||||
| گر امروزت به دستی جلوه کرده است | کند فردا به دیگر دست رسوا | |||||