خاقانی (قصاید)/مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خاقانی (قصاید)  از خاقانی
(مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند)
'


 مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوندبختیان را ز جرس صبح‌دم آوا شنوند 
 عارفان نظری را فدی اینجا خواهندهاتفان سحری را ندی اینجا شنوند 
 خاکیان را ز دل گرم روان آتش عشقباد سرد از سر خوناب سویدا شنوند 
 همه سگ‌جان و چو سگ ناله کنانند به صبحصبح دم ناله‌ی سگ بین که چه پیدا شنوند 
 خاک پر سبحه‌ی قرا شود از اشک نیازوز دل خاک همان ناله‌ی قرا شنوند 
 خاک اگر گرید و نالد چه عجب کاتش رابانگ گریه ز دل صخره‌ی صما شنوند 
 گریه آن گریه که از دیده‌ی آتش بینندناله آن ناله که از سینه‌ی خارا شنوند 
 چون بلرزد علم صبح و بنالد دم کوسکوه را ناله‌ی تب لرزه چو دریا شنوند 
 صبح گلفام شد ارواح طلب تا نگرندکوس گلبام زد ابدال بگو تا شنوند 
 هر چه در پرده‌ی شب راز دل عشاق استکان نفس جز به قیامت نه همانا شنوند 
 صبح شد هدهد جاسوس کز او او وا پرسندکوس شد طوطی غماز کز او واشنوند 
 چون به پای علم روز، سر شب ببرندچه عجب کز دم مرغ آه دریغا شنوند 
 کشته شد دیو به پای علم لشکر حاجشاید ار تهنیت از کوس مفاجا شنوند 
 کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کرزو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند 
 یارب این کوس چه هاروت فن و زهره نواستکه ز یک پرده صد الحانش به عمدا شنوند 
 چه کند کوس که امروز قیامت نکندبند آرد نفس صور که فردا شنوند 
 کوس را بین خم ایوان سلیمان که در اولحن داود به آهنگ دل آرا شنوند 
 کوس چون صومعه‌ی‌پیر ششم چرخ کز اوبانگ شش دانه‌ی تسبیح ثریا شنوند 
 کوس ماند به کمان فلک اما عجب آنکزو صریر قلم تیر به جوزا شنوند 
 کوس را دل نی و دردی نه، چرانالد زارناله‌ی زار ز درد دل دروا شنوند 
 کوس چون مار شده حلقه و کو بند سرشبانگ آن کوفتن از کعبه به صنعا شنوند 
 سخت سر کوفته دارندش و او نالد زارناله‌ی مرد ز سرکوبه‌ی اعدا شنوند 
 خم کوس است که ما نوذیحجه نمودگر ز مه لحن خوش زهره‌ی زهرا شنوند 
 خود فلک خواهد تا چنبر این کوس شودتا صداش از حبل‌الرحمه‌ی بطحا شنوند 
 گر دم چنبر چو بین که شنودند خوش استپس دم آن خوش تر کز چنبر مینا شنوند 
 از پی حرمت کعبه چه عجب گر پس از اینبانگ دق الکوس از گنبد خضرا شنوند 
 مشتری قرعه‌ی توفیق زند بر ره حاجبانگ آن قرعه بر این رقعه‌ی غبرا شنوند 
 عرشیان بانگ وللله علی الناس زنندپاسخ از خلق سمعنا و اطعنا شنوند 
 از سر و پای در آیند سراپا به نیازتا تعال از ملک العرش تعالی شنوند 
 روضه روضه همه ره باغ منور بینندبرکه برکه همه جا آب مصفا شنوند 
 بر سر روضه همه جای تنزه شمرندبر لب برکه همه جای تماشا شنوند 
 انجم ماه وش آماده‌ی حج آمده‌اندتا خواص از همه لبیک مثنا شنوند 
 همه را نسخه‌ی اجزای مناسک در دستاز پی کسب جزا خواندن اجزا شنوند 
 نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برشعاشقان این همه از سوره‌ی سودا شنوند 
 نه صحیفه که به ده بند یکایک بستندتا نه بس دیر چو سی پاره مجزا شنوند 
 خام پوشند و همه اطلس پخته شمرندزهر نوشند و همه بانگ هنیا شنوند 
 زندگیشان به حق و نام بر ارواح چراستکبشان ابر دهد لاف ز سقا شنوند 
 گنج پرورده‌ی فقرند و کم کم شده لیکگم گم گنج سرا پرده‌ی بالا شنوند 
 فقر نیکوست به رنگ ارچه به آواز بد استعامه زین رنگ هم آواز تبرا شنوند 
 شبه طاووس شمر فقر که طاوسان رارنگ زیباست گر آواز نه زیبا شنوند 
 سفر کعبه نمودار ره آخرتاستگر چه رمز رهش از صورت دیبا شنوند 
 جان معنی است باسم صوری داده برونخاصگان معنی و عامان همه اسما شنوند 
 کعبه را نام به میدانگه عام عرفاتحجره‌ی خاص جهان داور دارا شنوند 
 عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنکنعره‌ی شیر دلان در صف هیجا شنوند 
 عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخنه چو زنبور کز او شورش و غوغا شنوند 
 ساربانا به وفا بر تو که تعجیل نمایکز وفای تو ز من شکر موفا شنوند 
 حاش لله اگر امسال ز حج و امانمنز قصور من و تقصیر تو حاشا شنوند 
 دوستان یافته میقات و شده زی عرفاتمن به فید و ز من آوازه به بطحا شنوند 
 هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه‌ی هیچکه مرا نام نه در دفتر اشیا شنوند 
 ها و ها باشد اگر محمل ما سازی و همبرسانیم بکم زانکه ز من ها شنوند 
 بر در کعبه که بیت الله موجودات استکه مباهات امم زان در والا شنوند 
 بار عام است و در کعبه گشاده است کز اوخاصگان بانگ در جنت ماوا شنوند 
 پس چو رضوان در جنات گشاید ملکانبانگ حلقه زدن کعبه‌ی علیا شنوند 
 زان کلیدی که نبی نزد بنی‌شیبه سپردبانگ پر ملک و زیور حورا شنوند 
 چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرندساربان را همه الحان، جرس آسا شنوند 
 در فلک صوت جرس زنگل نباشان استکه خروشیدنش از دخمه‌ی دارا شنوند 
 به سلام آمدگان حرم مصطفویادخلوها به سلام از حرم آوا شنوند 
 النبی النبی آرند خلایق به زبانامتی امتی از روضه‌ی غرا شنوند 
 از صریر در او چار ملایک به سه بعدپنج هنگام دوم صور به یک جا شنوند 
 بر در مرقد سلطان هدی ز ابلق چرخمرکب داشته را ناله‌ی هرا شنوند 
 خود جنیبت به درش داشته بینند براقکز صهیلش نفس روح معلا شنوند 
 موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلینارنی گفتنش از هبر تجلا شنوند 
 بهر وایافتن گم شده نعلین کلیموالضحی خواندن خضر از در طاها شنوند 
 بنده خاقانی و نعت سر بالین رسولتاش تحسین ز ملک در صف اعلی شنوند 
 فخر من بنده ز خاک در احمد بینندلاف دریا ز دم عنبر سارا شنوند 
 نعت صدر نبوی که به غربت گویمبانگ کوس ملکی به که به صحرا شنوند 
 نکنم مدح که من مرثیه گوی کرممچون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند 
 زنده کردم سخن ار شاکر من شد چه عجبکه ز عازر صفت شکر مسیحا شنوند 
 شاید ار لب به حدیث قدما نگشایندناقدانی که ادای سخن ما شنوند 
 آب هر آهن و سنگ ار بشود نیست عجبکه دم آتش طور از ید بیضا شنوند 
 شاعران حیض حسد یافته چون خرگوشندتا ز من شیر دلان نکته‌ی عذرا شنوند 
 خصم سگ دل ز حسد نالد چون جبهت ماهنور بی‌صرفه دهد وه‌وه عوا شنوند 
 از سر خامه کنم معجزه انشا، به خدایگر چنین معجزه بینند سران یا شنوند 
 راویان کیت انشای من انشاد کنندبارک الله همه بر صاحب انشا شنوند