خاقانی (غزلیات)/چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
ظاهر
| چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است | چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است | |||||
| جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف | تو راست معجزه و نام تو سلیمان است | |||||
| از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی | زمانه از همه خونریزها پشیمان است | |||||
| بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت | به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است | |||||
| شکست روزم در شب چه روز امید است | گذشت آب من از سرچه جای دامان است | |||||
| ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند | مرا ز درد چه پروای وصل هجران است | |||||